حسين بن حسن خوارزمي

475

شرح فصوص الحكم

واقع شد . و اگر طلب بر طريق كشف بودى از براى حصول اطمينان نه بر طريق تعجب و استغراب ، هر آينه ايمن بودى از سرزنش و عتاب . چنان كه بر إبراهيم - عليه السّلام - عتاب واقع نشد آن جا كه گفت : « رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى » « 20 » . و اين معنى به لسان اهل ظاهر است ، و لهذا بعد از اين خواهد گفت : « و اما عندنا » الى آخره . و الدليل على سذاجة قلبه قوله في بعض الوجوه * ( أَنَّى يُحْيِي هذِه الله بَعْدَ مَوْتِها » . و دليل بر ساده دلى عزير - عليه السّلام - قول اوست كه گفت : خداى تعالى اين قرية خربه را چگونه زنده خواهد ساخت . و اين بر آن قول است كه « ما برء « 21 » قرية » . و قايل اين قول عزير باشد نه بر آن اقوال ديگر كه ارميا باشد يا خضر يا خود كافرى باشد علج . و لهذا شيخ قيد به « بعض وجوه » كرد . و أما عندنا فصورته عليه السّلام في قوله هذا كصورة إبراهيم عليه السّلام في قوله « رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى » . و يقتضي ذلك الجواب بالفعل الذي أظهره الحق فيه في قوله تعالى * ( فَأَماتَه الله مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَه ) * فقال له « وَانْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً » فعاين كيف تنبت الأجسام معاينة تحقيق ، فأراه الكيفية . اما پيش ما كه اهل كشف [ 194 - پ ] و عيانيم ، و واقف بر مقاصد اهل عرفانيم صورت قول عزير - عليه السّلام - از روى معنى چون صورت قول إبراهيم است - عليه السّلام - كه گفت : « رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى » « 22 » . يعنى « أَنَّى يُحْيِي هذِه الله بَعْدَ مَوْتِها » « 23 » به معنى استفهام و تعجب نيست ، چه كاملى كه متحقّق به مقام نبوت و ولايت باشد ، هرگز استبعاد نكند از قادر موجد محيى مميت ، اعادهء اموات و ايجاد او را مرّة اخرى ، بلكه مؤمن به انبياء - عليهم صلوات الرّحمن - كه كامل باشد در ايمان ، از چنين استبعاد كه قادح ايمان است بعيد باشد ، خاصه نبى خبير و ناقدى بصير چگونه اين معنى بر ضمير منير بگذراند ، بلكه اين شأن طايفه اى است كه به ملاحظه عادت از مطالعهء قدرت كاملهء الهيه محجوب گشته‌اند . لا جرم مراد او سؤال از كيفيّت بود تا حق كيفيّت احياء موتى را به دو بنمايد تا صاحب شهود گردد . و چون اين سؤال مقتضى جواب بالفعل بود ، حق تعالى به اماته و اعاده او

--> « 20 » س 2 ى 260 . « 21 » قا : وتر . « 22 » س 2 ى 260 . « 23 » س 2 ى 259 .